(قسمت دوم_راه حل ها)
در مقاله نخست، معضل را با شما مطرح کردیم. دیدیم که ترس به عنوان عامل حرکت، عمل و عکس العملهای ما در رابطه زناشویی تا چه اندازه مخرب است و تا چه اندازه مغایر با ارزشهای ایمان مسیحی ما.
در این بخش قصد داریم به راه حلهای خروج از وضعیت ترس محور در روابط زناشویی بپردازیم.
در ایمان مسیحی، عشق و محبت، محور تمام امور و اعمال است. اگر در بسیاری از مذاهب دنبال عامل محرک اعمال انسانها بگردیم، اگر نه تمامی اما دست کم بسیاری از اوقات “ترس” عامل اعمال شریعت است.
در رابطه زناشویی هم این صدق میکند. آیا قصد داریم بنای رابطه زناشویی خود و روابطمان با همسرمان را بر ترس بنیاد کنیم و با ترس زندگی زناشویی خود را ادامه بدهیم یا بر اساس دعوت مسیح و شناخت از خدایی که محبت است زندگی و روابط زناشویی خویش را بنا کنیم؟
میتوان مسیحی بود و اعلام ایمان نمود ولی با قوه محبت زندگی نکرد. میشود مسیحی باشیم ولی عملا در زندگی خود از ترس فرمان ببریم یا با ترساندن اعمال قدرت کنیم.
کلام خدا میفرماید که محبت کامل هر ترس را خارج میکند.
اگر مدتهاست که انگیزه ها در روابط ما با همسرمان و بالعکس و همینطور انگیزه ما از بسیاری از تصمیمات مشترکمان “ترس” است شاید کار آسانی نباشد که یک شبه بخواهیم این شرایط را تغییر بدهیم اما با یاری گرفتن از خداوند تغییر ممکن خواهد بود هر چند زمان خواهد برد و البته احتمالا این روند، بدون سختی هم نخواهد بود.
اگر همسرمان با ما در این مورد موافق است و به این تغییر قائل، میتوانیم دو نفری این روند تغییر را آغاز کنیم و گرنه میتوانیم از خودمان آغاز کنیم.
از خودمان بپرسیم که چقدر محبت و عشق، انگیزه رفتارهای من با همسرم است؟ و چه اندازه ترس؟
شروع کنیم به جایگزینی رفتارهایمان براساس انگیزه ترس با انگیزه محبت و عشق، نتیجه، بسیاری از اوقات از همان ابتدا نیز فوق العاده و معجزه آسا است و این معجزه عشق و محبت خواهد بود. تغییراتی که در نتیجه تغییر انگیزه اعمال ما از ترس به محبت و عشق رخ میدهد هم روی ما و هم روی همسرمان تاثیرگذار خواهد بود.
کلام خدا میفرماید: محبت مانند موت زورآور است. (غزل غزلها6:8) پس بر این اساس میببینیم که تا چه حد محبت و عشق قدرتمند و عامل تغییر است!
برای شروع این روند مبادله، یعنی جایگزینی عامل ترس با عامل عشق و محبت در زندگی زناشویی، لازم است که هر یک از خود شروع بکنیم.
آیا برای برآورده شدن خواسته هایمان از زور و نتیجتا ترس استفاده میکنیم؟ یا به دلیل تربیت غیرمسیحی که شده ایم ترس پذیر و زورپذیر هستیم؟
آیا منفعتمان باعث میشود زور و ترس را پذیرا باشیم؟
پس از هر دو طرف چه خودمان با همسرمان و چه همسرمان با ما، نیاز به بررسی و تجدید نظر هست به ویژه که فرزندانمان بیشتر از حرفهای ما از کلام و ایمان، رفتار عملی ما را با همسرمان نظاره میکنند و حتا از آن الگو میگیرند.
شناخت صحیح از خدای متجلی در مسیح و کتاب مقدس اگر صحیح نباشد و ما او را نه عملا خدای محبت بلکه خدای ترساننده بشناسیم هم، میتواند ما را تبدیل به پذیرندگان ترس و زور نماید و هم اعمال کنندگان زور و ترس. در حقیقت ما در زندگی زناشویی خود بر اساس الهیاتی که عمیقا به آن باور داریم رفتار میکنیم.
با آغاز جایگزینی رفتارهای محبت آمیز و عاشقانه با زور و ترس، به تدریج محبت ما بر جان همسرمان مینشیند و زمین تشنه محبت و احترام او را آبیاری خواهد نمود.
همینطور صحبت با طرف مقابل برای اینکه بگوییم من هر گفته تو را که با احترام و محبت بیان شود به حرفهای تو که مبنای زور و تحمیل و ترس دارد ترجیح میدهم، شروعی خوب برای تغییر معادلات روابط زناشویی ماست.
اگر هم همسر ما در ابتدا مقاومت کرد و نپذیرفت میتوانیم خود شروع کننده باشیم و به فیض و حمایت خداوند برای این تغییر جهت نیکو ایمان داشته باشیم.
همینطور شاید ترس ناپذیری ما با مقاومت همسرمان که به این وضعیت عادت کرده است روبرو شود، باید برایش دعا کنیم، شفاعت کنیم، در زمانهای مناسب و آرام با او با استفاده از کلام خدا صحبت کنیم و ضمنا میتوانیم از حمایت شبانی حکیمانه و بالغانه نیز بهره مند شویم. از همه چیز مهمتر همسرمان را در این وضعیت محبت کنیم. محبت مانند موت زورآور است. (غزل غزلها6:8) دعوا و مجادله راهکار مناسبی برای کمک به این جایگزینی نیست و همینطور نیازی به عقب نشستن از موضع عدم ترساندن و نترسیدن نیست. خدا با ماست، با ما زوجهای مسیحی ایرانی و قصد دارد کاری بزرگ در زندگی های زناشویی ما انجام دهد. “جایگزینی عشق با ترس و زور.”
آمین
