ترس به جای عشق – ۱

(قسمت اول_طرح مشکل)

 

روایت اول

به زنش میگفت ننه ام!

میگفت نکنه ننه ام بفهمه!

دائما در حال زیرآبی رفتن بود، نه لزوما به خاطر مسئله بزرگی مثل خیانت بلکه مثل یک بچه خیلی چیزها را با ترس از زنش قایم میکرد و از دوستاش و همکاراش برای پوشوندن زیرآبی رفتن های کوچیکش استفاده میکرد.

احمد عملا یک زندگی دوگانه داشت، یکی در حضور همسرش و دیگری در غیاب همسرش.

 

روایت دوم

نسیم شش سالی بود که با شهرام ازدواج کرده بود. اما حالا دیگه این ترس بود که رابطه اونها را کنترل میکرد. حتا روابطشون با دیگران هم از همین قاعده پیروی میکرد. ترس از حرف پدر و مادرهاشون، ترس از نظر دیگران و حتا ترس از اینکه نکنه شهرام از یک کارش ولو یک اشتباه کوچیکش عصبانی بشه و از کوره دربره. یک بار شهرام به خاطر شور شدن غذا، یک هفته باهاش صحبت نکرد…

 

 

اراده خدا در برقراری پیوند زناشویی بسط و گسترش عشق بود نه ترس، هر وقت در زندگی خانوادگی و به ویژه روابط زناشویی خودمان “ترس” عامل فعل و انفعلات ما بشود حتا اگر ظاهرا زندگی خوب و رو به راهی داشته باشیم، زندگی ما منطبق با نقشه خدا نیست.

حقیقت این است که به شکلی گاها بسیار زیرپوستی و حتا پذیرفته شده توسط جامعه، ترس وارد روابط زناشویی ما میشود و به مرور قادر است به شکل حاد و بسیار قوی، حاکم بر روابط ما و دلیلی بر چرایی اعمال ما در این قالب بشود.

بیشتر مواقع مشکل در درون خود ماست پیش از اینکه مربوط به طرف مقابل ما باشد. مسئله معمولا برمیگردد به تربیتی که توسط والدینمان شده ایم و ترسی که به عنوان وسیله و ابزار تربیت، توسط ایشان درمورد ما به کار گرفته شده. به این ترتیب به جای عشق و محبت، این “ترس” بوده که به ما یاد داده شده به آن پاسخ بدهیم و براساسش کاری بکنیم یا کاری انجام ندهیم، تصمیمی بگیریم یا نگیریم و متاسفانه حتا تبدیل به منبع تغذیه کننده انگیزه های ما در روابط با دیگران شده است.

اما انجیل مسیح تصویر دیگری را به ما ارائه میدهد تا بدان جا که خدا را “محبت و عشق” معرفی میکند.

آن که محبت نمیکند خدا را نشناخته است زیرا خدا محبت است.

یوحنا8:14

 از سطح ظاهری و شعاری این مهم که عبور کنیم در می یابیم که وسیله و ابزار خدا برای رشددهی و تربیت ما “محبت” است و اگر جایی هم تنبیه وجود دارد در سایه همان محبت عمیقی هست که صلاح و خوشی درازمدت ما را طالب میشود و نه دلخوشی ظاهری و کوتاه مدتمان را.

چنانکه پیشترهم در این مقاله اشاره کردیم، جامعه نیز در قالب شوخی، به این رابطه مضحک ترس آلود رسمیت میبخشد مثلا مانند روایت اول این مقاله، زن یا شوهر را در قالبی مانند مادر یا پدر یکدیگر معرفی میکند حال آنکه نه زن، مادر شوهرش است و نه مرد، پدر همسر خویش اما متاسفانه این اشتباه کم رایج نیست ولو اینکه این عبارات به کار گرفته نشود این شخص مادر یا پدر است که در قالب همسر بازتولید میشود و نقش آفرینی میکند.

“ترس” عمدتا متوقف کننده و خاموش کننده استعدادها و توانایی های انسانهاست، چه مردان و زنان بسیاری که به واسطه زندگی در سایه ترسی که از بیرون به آنها وارد شده و یا ترسهایی که در درون حمل میکنند از رسیدن به هدفی که برای آن خلق شده اند باز میمانند.

 اینکه همسرمان از ما میترسد و به این خاطر کار اشتباهی انجام نمیدهد جای افتخار ندارد و چنین دیدگاهی شایسته نیست که به عنوان یک انسان بالغ و رشد یافته، به واسطه  ترساندن، همسرمان را مجبور کنیم کار درست را انجام دهد یا از انجام کار غلط پرهیز کند. خدا ما را نه برای ترساندن که برای مهر ورزیدن و دوست داشتن و دوست داشته شدن خلق کرده و نه برای ترساندن و ترسیدن.

امروز زمان خوبی است که بنشینیم و ببینیم که چقدر از رفتارهای ما با همسرمان یا بالعکس او با ما در نتیجه هر چیز دیگری جز عشق و محبت و احترام است؟ و احیانا چقدر کارها هست که انجام میدهیم یا انجام نمیدهیم چون از همسرمان میترسیم؟

اگر سهم کفه دوم ترازو سنگینتر است و بسیاری از کارها را با انگیزه ترس در زندگی زناشویی و خانوادگی خود انجام میدهیم این نشان از “ترس محور” بودن زندگی زناشویی ما میدهد و لازم است که کاری بکنیم تا کفه دوم ترازو سبکتر  شود و سایه ترس در زندگی ما کم رنگ گردد.

در قسمت بعدی این مقاله به راهکارهای زدودن ترس به عنوان عامل تعیین کننده رفتارهایمان با همسرمان خواهیم پرداخت.