(قسمت دوم_راه حل)
در مقاله قبلی به طرح موضوع و مشکل پرداختیم. اینکه صحبت از مشکلات کوچک و بزرگ بین زوجها به افراد بیرون از رابطه شخصیشان میتواند تا چه اندازه مخرب و آسیب زننده باشد.
طبیعی هست که ما به عنوان زن و شوهرها گاهی به اختلاف نظر بر میخوریم و شاید برخی اوقات بگو مگوهایی نیز بین ما پیش بیاید، این طبیعی هست و اگر با حکمت، دانش، مشورت و عقلانیت با این موضوعات روبرو بشویم احتمالا مشکل برطرف میشود یا به راه میانه ای خواهیم رسید اما این به هیچ وجه طبیعی و سازنده نیست که این مشکلات را با والدین خود در میان بگذاریم.
بدتر از آن این است که پای آنها را به اختلافات خود باز کنیم. تجربه نشان داده که با این کار عمدتا مشکل حل نخواهد شد که هیچ، بلکه بر مشکل اضافه میشود. چرا؟ چون با این کار والدینمان را وارد قلعه و دژی کرده ایم که مختص ماست و قرار نیست در آن به روی ایشان باز شود. بله تجربه نشان داده که در عمده اوقات پدر و مادرها ولو اینکه حکیم و با تجربه و دانش نیز باشند افراد مناسبی برای خروج ما از بحرانها و مشکلات زناشویی نیستند.
این کار از جمله، روی پدر و مادرهایمان را در برابر همسرمان باز میکند و رابطه ایشان را از احترامی که درخور ارتباط آنهاست فرو میکاهد.
معضل دیگر بدگویی درمورد همسرمان نه تنها به والدین بلکه همچنین به دیگران است. با این کار نیز ناخواسته و ناآگاهانه مجوز ورود به این دژ مقدس را برای دیگران صادر میکنیم و از حرمت همسرمان چه زن و چه شوهر خواهیم کاست.
این به هیچ عنوان به معنای عدم کمک گرفتن از مسئولین و افراد با دانش مانند شبانمان یا مشاور خانواده نیست. چه بسا برخی اوقات نیاز به گرفتن کمک از متخصصین داریم اما تاکید میکنیم که متخصصین و نه هر کسی.
این هدف زندگی زناشویی در مسیح نیست که برای اصلاح، یکدیگر را کوچک کنیم و روی دیگران، ولو نزدیکترین افراد را به روی همسرمان و حتا خودمان باز کنیم. اصولا در تعریف زندگی زناشویی مسیحی، مشکلات به این ترتیب و با این روش حل و مرتفع نمیشوند.
همسر ما بنابر تعریف انجیل مسیح، نزدیکترین فرد به ما و به عبارتی پاره وجود ماست. هیچ نسبت خونی در قیاس با نسبت و بنیان آسمانی پیوند یک زن و شوهر ، مقدس، مهم و ارزشمند نیست.
همچنین و به ویژه در فرهنگ ایرانی ما به واسطه عادت زشتی که در رواج این دخالت ها وجود دارد شاید در ماهها و سالهای نخست لازم باشد که با اقتدار و البته محبت و احترام برای دیگران روشن کنیم که مایل به دخالت ایشان در روابط زناشویی خود نیستیم و به مانند یک زوج حکیم و فهیم اگر هم اختلاف و بگو مگویی بین ما وجود داشته باشد یا خود با خرد، حکمت و هدایت دعایی موضوع را حل خواهیم کرد یا در نهایت تنها به شبان یا مشاور امین و ذیصلاح مراجعه خواهیم کرد.
افرادی که پیرامون ما هستند بعضا لازم است به مرور بفهمند که زندگی ما دخالت بردار نیست و ما آن چنان یکدیگر را دوست داریم که علیرغم اختلاف نظر یا عصبانیتهای لحظه ای حاضر نیستیم پشت سر همسرمان حرف بزنیم و با ایشان که جزو قلعه مقدس نیستند صحبت کنیم یا حتا بدتر از آن پشت سر همسرمان غیبت کنیم.
با توجه به مسائل فرهنگی ما ایرانیان این راه و مسیر آسان به نظر نمیرسد اما به قول کلام محبوب خدا نتیجه اش در نهایت برای ما و همسرمان، آرامش و اقتدار مضاعف خواهد بود.
کلام خدا نشان میدهد که احترام همسرمان احترام ما و ارزش و اعتبار او ارزش و اعتبار ماست و خردمندانه نیست که با صحبت منفی پشت سر و حتا در حضور همسرمان، خودزنی کنیم.
تجربه نشان داده که اگر به غلط اجازه ورود به این قلعه مقدس را که اختصاصا برای ماست به دیگران ولو والدینمان بدهیم، بیرون کردن آنها از این حیطه شخصی و بازگرداندن احترام پیوند محترم و مقدسمان کار آسانی نخواهد بود.
اگر با صحبت کردن از مشکلات با همسرمان با دیگران، روی آنها را به همسرمان باز کرده ایم لازم است تغییر رویه خود را به اطلاع آنها به ویژه والدین و دوستان خود برسانیم که متوجه شده ایم که اینکار اشتباه و مضر است و در عمل هم دیگر پشت سر همسرمان صحبت نکنیم.
برخی از زوجها هم نه پشت سر بلکه در حضور همسرشان از او بدگویی میکنند که این هم لازم است متوقف شود.
ایمان داریم که خداوند در این مورد نیز حکمت، خرد و هدایت لازم را به ما عطا میفرماید و “قلعه مقدس” زناشویی ما به این ترتیب مستحکم تر از پیش خواهد شد.
آمین
