عشق یا کنترل

سعید میخواست آب بخوره، مریم بهش میگفت با لیوان رنگ زرد آب نخور، با لیوان رنگ قرمز آب بخور!

مریم میخواست رانندگی کنه، سعید هر لحظه سرعت رانندگی مریم را کنترل میکرد، انگار که با بچشون داره صحبت میکنه.

نفس نمیتونستن بکشن این زوج گل! خوب و گل بودن اما حیف! از زندگی زناشوییشون یک قفس ساخته بودن و در کوچکترین جزئیات زندگی همدیگه را “کنترل” میکردند…

 

تشخیص تفاوتهای فاحش و روشن رابطه یک پدر با دخترش یا یک مادر با پسرش با رابطه یک زن و شوهر حد و مرزی است که باید برای هر دوی ما به عنوان یک زوج بالغ روشن و مشخص باشد.

اراده خدا از ابتدا بر این بود که زندگی زناشویی محلی باشد برای رشد و شکوفایی یک زوج تا هر دوی آنها بتوانند در این بستر امن و پر از عشق، دائما رشد کنند و شکوفاتر بشوند.یکدیگر را تشویق کنند و به هم عشق بورزند.

متاسفانه بسیاری از اوقات و در عمل، یک زندگی زناشویی به چنین وضعیت مطلوبی ختم نمیشود و زندگی زوجها تبدیل میشود به محیطی مملو از شریعت های مختلف خودساخته در قالب بکن و نکن های ریز، کنترل گونه و حتا بیمارگونه.

راست نرو، چپ نرو. این کار را نکن، اون کار را بکن! کنترل در ریزترین سطوح و ابعاد شخصی!

وقتی به زندگی مسیح با شاگردانش در طول آن سه سال یا سه سال و نیم نگاه میکنیم میبینیم که مسیح به شاگردانش اجازه میداد خودشان باشند و حتا در حضورش و تحت تعالیمش اشتباه هم بکنند چرا که انسان آزاد، انسانی است که حق اشتباه کردن هم دارد، هرچند و ولو اینکه به ضررش هم تمام بشود، ولی تا عملا خودش اینرا نبیند و نفهمد، بسیاری اوقات درس نخواهد گرفت.

اما موضوع صحبت ما در این مقاله “همدم”، گیر دادنها و کنترلهای ریز در زندگی زناشویی هست. ما میتوانیم نظرمان را با احترام درمورد رنگ انتخابی لباس همسرمان ابراز کنیم (آن هم با اجازه) ولی مجاز نیستیم نظرمان را در این موارد به او دیکته کنیم.

تبدیل رابطه عاشقانه و متعالی یک زوج به رابطه والد و فرزند، خطایی هست که باید از آن احتراز کنیم و اگر هر میزان داریم این اشتباه را مرتکب میشویم از آن دست بکشیم.

اینکه سلیقه همسر من در پوشش، علائق شخصی، نحوه صحبت، نحوه غذا خوردن چیست، تنها آنجا به من مربوط میشود که استانداردهای کلی یک خانواده مسیحی براساس کلام خدا را شامل میشود و آن هم نه با بیانی زورکی و امری بلکه لازم است نظرات ما با محبت و احترام بیان شوند.

ما پدر یا مادر هم نیستیم که بخواهیم جزئیات و ریز رفتارهای هم را کنترل کنیم. (که تازه در رابطه والدین و فرزندان هم لازم است به مرور و با بیشتر شدن سن فرزندان فضای آزاد مبتنی بر حق انتخاب به فرزندان داده شود)

زوجهایی که مفتخر به این هستند که برای طرف مقابلشان مادری یا پدری میکنند و این رفتار را چه در خفا و چه در برابر چشم عموم به نمایش میگذارند متاسفانه و عملا در حال کشتن فضای عاشقانه ای هستند که تنها در وجود و حضور حس آزادی اخلاق مند و عدم کنترل، قابلیت ظهور و بروز دارد.

به بیانی دیگر و ساده تر، انتخاب با ماست، یا کنترل را انتخاب میکنیم یا عشق را. این دو به مدت طولانی در یک جا و در کانونی به نام زندگی زناشویی قابل جمع نیستند.

مسیح و شاگردانش از یکی شدن زن و شوهر سخن گفتند ( و آن دو یک تن خواهند شد. بنابراین، از آن پس دیگر دو نیستند بلکه یک تن میباشند_مرقس8:10) ولی اشتباه نفهمیم، یکی شدن به معنای انهدام ویژگیهای شخصی و تفاوتهای زیبایی نیست که با یکدیگر داریم.

 بله با گذر زمان زن و شوهرها به هم شبیه میشوند (باشد که این شباهت، شباهت در نیکوییها و زیباییها باشد) اما این به معنای این نیست که اجازه داریم برای کوچکترین مسائل به ویژه امور جزئی و شخصی، در کار هم دخالت کنیم.

بدون شک محبت والاترین ارزش مسیحی است که زندگی زناشویی از زیباترین جلوه های آن میباشد و این محبت با از خودگذشتگی نیز معنا می یابد اما این تنها زمانی زیبا و ارزشمند است که به دلخواه و با رضایت شخصی طرف مقابلمان صورت بگیرد و نه به شکل زوری، دستوری و شریعت گونه.

از این منظر شبیه شدن افراطی زن و شوهرها به هم، گاه نشانگر از دست رفتن هویت شخصی و تفاوتهای زیبای خدادادی آنهاست.

توصیه هایی که به عنوان زن و شوهرها به هم میکنیم نباید در مسیر محدود کردن و از بین بردن این تفاوتهای زیبا باشد و در عین حال نباید با شنیدن کلمه “تفاوتها” در زندگی زناشویی، تصور کنیم که “تفاوت” یعنی “اختلاف” و درگیری.

ما با احترام به تفاوتها و با یاری گرفتن از اصل “تفاهم” هست که زندگی زناشویی زیبا و عاشقانه ای خواهیم داشت و نه با از میان بردن تفاوتها با ابزار “کنترل”.

به فیض خدا در مقالات بعدی “همدم” باز به این موضوع مهم خواهیم پرداخت. در پایان بیایید این اعتراف نیکو را با هم تکرار کنیم:

من از میان زندگی زناشویی بر مبنای عشق یا بر اساس کنترل، زندگی زناشویی بر پایه “عشق” را انتخاب میکنم.

در نام مسیح

آمین