(قسمت نخست_بررسی مشکل)
شنبه ای دیگر رسیده بود و بتابر قرار هفتگی، یاسمین به خانه پدر و مادرش رفته بود.
مادرش پرسید: دخترم دیگه چه خبر؟ همه چی خوبه؟ فرشید (شوهر یاسمین) هواتو داره؟ یاسمین جواب داد: مامان ما خوبیم ولی از یک چیز ناراحتم… فرشید سالگرد عروسیمون را یادش رفت! مادرش در جواب گفت: چقدر بد! این شوهر بی شعورت…
مبتنی بر آیات و تعالیم کتاب مقدس میتوان رابطه یک زوج مسیحی را به یک “قلعه مقدس” تشبیه نمود.
قلعه ای که خداوند برای یک زوج تدارک دیده و جز اعضای خانواده، کسی دیگر را به آن راه نیست و اختصاصا برای آنها ساخته شده است.
ما در این مقاله مسائلی مانند خشونت خانگی و اعتیاد را مستثنا میگیریم اما در باقی موارد صلاح ما در این است که خود و بدون دخالت دادن والدینمان مشکلاتمان را حل کنیم.
این حرمت نباید به آسانی شکسته شود و “در” این قلعه مقدس نباید به روی دیگران، حتا نزدیکترین ها به ما به راحتی گشوده شود.
به جهت روحانی هم، زنان و مردانی که عادت میکنند پشت سر همسرشان حرف بزنند مرتکب عملی اشتباه میشوند و به جای حمایت از او، همسر خود را حقیر و کوچک میکنند. این بر کیفیت روابط زن و شوهرها تاثیر منفی قابل توجهی میگذارد و مانند کاشتن “بذری نادرست” در زمینی است که قرار بوده در آن فقط برای یکدیگر “نیکویی و شفاعت” بکاریم.
در طی این سالها ما شاهد زنان و مردان تحقیر شده ای بوده ایم که زیر بار حرفهای منفی و کوچک کننده همسرشان با دیگران درمورد آنها، فشرده و خم شده اند.
در چنین خانواده ای به جای اینکه مشکلات بین زن و شوهر و در گفتگوهای منطقی بین آنها حل و فصل بشود، گاه و بی گاه پای مادر و پدر و دوستان دور و نزدیک زن و شوهر به اختلافات کوچک و بزرگشان باز میشود و حرمتهاست که دائم بین زن و شوهر شکسته میگردد.
به این ترتیب دیگر با “قلعه مقدس” روبرو نیستیم بلکه متاسفانه قلعه مقدس تبدیل به “کاروانسرایی” شده که متاسفانه درش از داخل به روی دیگران باز گردیده و همینطور هم باز و گشوده باقی مانده و کسی قصد بستن این در را ندارد.
همه از مشکلات بین زن و شوهر مطلع شده اند و با نیات مختلف که گاه هم ناسالم هستند مشغول نسخه نویسی برای آنها هستند.
در این بین احترام و عشق بین این دو است که با بدگویی های آنها نزد دیگران چوب حراج خورده و دائما رو به زوال است.
خطر طلاق نه تنها برای زوجی قوی میشود که با هم گفتگوی درست نمیکنند یا در صورت نیاز از مشاوره تخصصی و درست بهره مند نمیشوند بلکه همینطور این خطر متوجه زوجهایی هم هست که بسیاری از کوچکترین جزئیات زندگی آنها از جمله اختلافات و مشکلاتشان مطلع و با خبرند.
وقتی زن یا شوهر از کس دیگری من جمله پدر و مادر طرف مقابل میشنود که از اختلافات و مسائل خصوصی آنها مطلع هستند، حالا به جای حل مشکل با “همسرش” ناچار میشود تا پاسخگوی “پدر و مادر همسرش” بشود، به این ترتیب مشکل به جای برطرف شدن در بسیاری از اوقات به اصطلاح دو تا میشود اگر در این میان والدین طرف مقابل منطقی و صاحب فکر روحانی عمیقی در عمل نباشند، اتفاقا مشکل وارد سطح جدیدی از درگیری و عدم تفاهم میشود. متاسفانه نگارنده این مقاله خود شاهد بوده که در موارد این چنینی گاها چنین زوجی با سرعتی زیاد به سطحی از اختلاف نزول کرده اند که تهدیدات دو طرف به گامهای عملی طلاق رسیده است.
طلاقی که میشد با کم کردن آتش اختلافات و درگیری ها و آرام کردن طرفین برای حل گام به گام مشکلات از آن پرهیز نمود.
در میان گذاشتن مسائل و مشکلات زناشویی با فرد غیرمتخصص و ناپخته به جهت روحانی میتواند به مانند ریختن بنزین روی آتش کم سوی اختلافات زوجها عمل کند، حال فرقی ندارد که این فرد دوست نزدیک ماست یا یکی از آشنایان دور ما.
در حقیقت با بزرگ کردن دایره کسانی که از اختلافات یک زوج باخبرند گاهی مشکل آنها نیز بزرگتر و غامض تر میگردد، به این اضافه کنید تبعات رفتار اشتباه کسانی را که بعد از شنیدن موضوع، به شکلی ناپخته از یکی از طرفین جانبداری میکند ومعمولا این خود باعث میشود که شکاف بین این زوج عمیق ترو گسترده تر بشود.
در قسمت بعدی به راهکارهای پرهیز و برون رفت از این رفتار اشتباه و تبعاتش میپردازیم، لطفا در قسمت بعدی این مقاله نیز با ما همراه باشید.
