خشونت – ۱

بخش نخست – تشریح معضل

 

چه دلهایشان در اندیشۀ خشونت است و لبهایشان از آزار سخن می‌گوید.

(امثال سلیمان 24:‏2)

 

سعید، خسته از دوازده سیزده  ساعت کار بی وقفه، وارد خانه شد. بچه ها از سر و کولش بالا رفتند، در حالی‌که چندان حوصله‌ای برای وقت گذاشتن برای بچه‌ها نداشت. آخر خسته بود، خیلی خسته!

انتظار داشت که همسرش سهیلا به او خوشامد بگوید و حال و احوالی از او بپرسد. اما سهیلا هم خسته بود چون بعد از اتمام کارش به عنوان مربی مهد کودک و آوردن بچه‌ها به خانه، ناچار بود کارهای خانه را انجام بدهد، شامی درست کند و تازه با بچه‌ها هم سر و کله بزند.

سعید خسته بود و سهیلا هم دست کمی از او نداشت. سهیلا به جای احوالپرسی به سعید پرید که چرا فراموش کرده سر راه آمدن به خانه نمک بخرد، آخر نمک تمام شده بود. شنیدن این حرف از سهیلا به سعید گران آمد و تمام خستگی انباشته شده‌اش را با ناراحتی و عصبانیت گره زد و سر سهیلا فریاد کشید که: «مگه نمی‌بینی چقدر خسته‌ام، این بچه‌ها را هم که درست تربیت نکردی، یک بند از سر و کول من که دیگه نایی برایم باقی نمونده، آویزونن! به جای اینکه بهم خسته نباشی بگی، با این لحن به من می‌پری که چرا فراموش کردی نمک بخری!!»

سهیلا زد به سیم آخر و مادر و پدر سعید را کشید وسط دعوا که «اخلاق گندت کشیده به مادر و پدرت!»

دست بالای دست بسیاره!  سعید هم دهنش را باز کرد و هرچی فحش رکیک بود، نثار زنش کرد! اون هم جلوی چشم بچه ها! صدای داد و فریاد نه تنها تا سقف خانه و سه طبقه بالاتر می‌رفت، بلکه تا سر کوچه شهید حیدری پر شد از صدای زن و مردی که با صدای بسیار بلند بدترین حرفها را نثار هم می‌کردند… بچه ها هم هراسان، هر کدام در گوشه‌ای از خانه کز کردند…

 

صحنه‌ای که برایتان به تصویر کشیدم، نمونه‌ای از خشونت در روابط زناشویی است. به این نوع از خشونت، می‌گویند «خشونت کلامی».

 

شهرام و لیلا سوار بر اتومبیلشان در حال بازگشت به خانه بودند، ساعت از یک نیمه شب گذشته بود. مهمانی به جای اینکه شبشون را بسازه، نمک بر زخم قدیمیشون پاشیده بود، چرا که احمد پسرعموی لیلا، خواستگار سابق لیلا را که مدتی هم با او دوست بود، به مهمونی دعوت کرده بود. تا چشم شهرام به طرف افتاد، از عصبانیت سرخ شد. شهرام این کار احمد را توهینی آشکار به خودش می‌دونست و حتی سر لیلا غر زد که «نکنه می‌دونستی این مرتیکه هم امشب دعوته و صداشو در  نیاوردی؟» اما حقیقت این بود که روح لیلا هم از دعوت خواستگار سابقش خبر نداشت.

ناراحتی شدید شهرام که با خواب آلودگی  توأم شده  بود، به لیلا هم سرایت کرد. لیلا کفرش در اومد چون هر چی می‌گفت از موضوع بی خبر بوده، شهرام قبول نمی‌کرد و به توهین‌هاش ادامه می‌داد.  دست آخر کاسۀ صبر لیلا لبریز شد و از روی عصبانیت چیزی گفت که نباید می‌گفت، از اون  حرفهایی که برای سوزوندن طرف مقابل میشه استفاده کرد، ولو اینکه خودت هم به حرفت باور نداشته باشی. گفتش: «حالا که اصرار می‌کنی خیلی خوب، آره من با خبر بودم، حالا چی می‌گی؟ حالا چه غلطی می‌خوای بکنی؟» شهرام جوش آورد، ماشین را کنار زد و نه گذاشت و نه ورداشت و یک سیلی آبدار حوالۀ صورت لیلا کرد. گوش لیلا از شدت برخورد دست شهرام با صورتش سوت کشید. لیلا هم متقابلاً به گونۀ شهرام سیلی زد… شب تیره‌ای بود، تیره‌تر هم شد…

 

این روایت کوتاه علاوه بر خشونت کلامی، خشونت فیزیکی هم در خود جای داده است. در جامعۀ ایرانی و برخی جوامع شرقی، گاه خشونت تنها به برخوردهای فیزیکی یا حتی برخوردهای فیزیکی شدید اطلاق  می‌شود، در صورتی که خشونت، خشونت است، چه کلامی باشد و چه فیزیکی.

متأسفانه موارد خشونت‌های کلامی و فیزیکی در جامعه امروز ایران، بسیار بالاست و این امر، مرزهای خانواده و روابط زناشویی را هم در نوردیده؛ هر چند به دلیل وجود فرهنگ شرم، آمار درست و دقیقی از موارد خشونت در روابط زناشویی در دست نیست؛ مگر آنکه کار دوطرف بیخ پیدا کند یا به طلاق و جدایی بیانجامد، که آنوقت پرده‌ها می‌افتند و این خشونتها آشکار می‌شوند و حتی اطرافیان آن زوج وقتی می‌فهمند که در بطن روابط آنها چه خشونتهای کلامی و حتی فیزیکی‌ای پنهان بوده، شوکه می‌شوند. چندان جای شگفتی هم نیست، خانواده و جامعه آیینه یکدیگر هستند و نمی‌توان از جامعه‌ای خشونت زده و خشونت محور انتظار داشت که زوجهایی خشونت پرهیز را در دامان خود پرورش بدهد.

خشونت چه در فرم‏‏‏ کلامی یا گفتاری و چه در شکل فیزیکی و بدنی، در کتاب  مقدس و به ویژه تعالیم مسیح مردود و ناپذیرفتنی است. چه کنیم تا به عنوان زوجهای مسیحی ایرانی از آفت خشونت بیشتر دور بمانیم و فضای روابط زناشویی خود را از مظاهر گوناگون خشونت پاک کنیم؟

خوانندگان عزیز همدم، در بخش دوم این مقاله بیشتر به ریشه‌ها و راهکارهای پرهیز از خشونت در  بستر روابط زناشویی خواهیم پرداخت. لطفاً با ما همراه باشید.