در این نوشته که مقاله نخست در رابطه با موضوع «پنهان کاری» در میان زوجین و از سری مقالات «همدم» میباشد، این رفتار را مورد بررسی قرار داده و به آسیبهای ناشی از آن در رابطه زناشویی میپردازیم. در مقاله دوم به راهحل این معضل اخلاقی خواهیم پرداخت.
شاید ما اهل پنهان کاری نباشیم، اما حتما در خانواده یا بین اقوام و دوستان خود کسانی را میشناسیم که زندگی آنها برای دیگران رازآلود باشد. چنین افرادی ممکن است با والدین، خواهر و برادر، همسر و همکار و یا رئیس خود روراست نباشند یا اینکه چیزی دربارهٔ خود به دیگران نگویند. هیچکس سر از کار چنین افرادی در نمیآورد و ایشان به اصطلاح اهل «پنهان کاری» یا «مخفی کاری» هستند. اما، آیا باید همه چیز زندگی و کار خود را به همه کس گفت؟ آیا اگر دربارهٔ تصمیمات و برنامهریزیهای خود به خانواده، دوستان و همسر خود نگوییم «پنهانکار» شمرده میشویم؟
ابتدا بیایید تعریف این واژه را بررسی کنیم. در لغتنامهٔ دهخدا مترادف «پنهانکاری» خفیه کاری، کتمان، توطئه و دسیسه تعریف شده است که همگی بار معنایی منفی دارند. اما اگر از بُعد معنایی دسیسه و کتمان بگذریم، پنهانکاری در واژگان روزمرهٔ ما بیشتر به معنای این است که کسی، کاری یا سخنی را از کسی یا جمعی پنهان و مخفی کند. حال این پرسش به ذهن خطور میکند که آیا برای اینکه فردی «پنهانکار» به حساب نیاییم، آیا باید همه چیز را برای همه توضیح دهیم؟ به طور حتم، هر انسانی در هر جامعه کسانی را در اطراف خود دارد که با آنها رابطهٔ نزدیکتر و صمیمانهتری برقرار میکند و امور مربوط به زندگی شخصی و حتی شاید رازهای خویش را با آن افراد در میان میگذارد. معمولا افراد خانواده درجه یک، یعنی پدر، مادر، فرزند، خواهر و برادر، همسر و دوستان و همکاران نزدیک ما کسانی هستند که زودتر از دیگران خبرهای خوب و بد زندگی ما را متوجه میشوند. در مورد مسیحیان نیز، شبان کلیسا یا آن دسته از اعضایی که با ایشان رابطه صمیمانه و نزدیکی داریم میتوانند در دایرهٔ این نزدیکان قرار بگیرند. لزوما قرار نیست ما همهٔ اتفاقات و مسايل خود را برای همگان بازگو کنیم و آنها را در جریان امورات خود قرار بدهیم، بلکه تنها افرادی برگزیده که مورد اعتماد هستند در فهرست کسانی قرارمیدهیم که از احوالات و تصمیمات ما باخبر میشوند. در فرهنگ ایرانی ما، گاه اخبار ناراحتکننده و ناامیدکننده به اعضای درجه یک خانواده انتقال داده نمیشود. شاید نتیجهٔ بد یک آزمایش پزشکی نخست با یک دوست مورد اطمینان یا آن دسته از اعضای کلیسا که اهل دعا کردن هستند در میان گذاشته شود تا با مادران و پدران دلنگران. یا اگر توانستهایم پولی دست و پا کنیم و قصد داریم با آن ملکی را خریداری کنیم، شاید از ترس حسادت یا سنگاندازی بعضی از افراد، به خانواده درجه دو یا همکاران خود اعتماد کافی نداشته باشیم و به آنها چیزی نگوییم تا زمانی که آب از آسیب بیفتد.
اما در رابطه با این موضوع، همسران ما چه جایگاهی دارند؟ آیا ما بهترین و بدترین خبرهای خود را پیش از هرکس دیگر ابتدا با آنها در میان میگذاریم؟ یا اینکه حساب و کتابها و حریمهایی که با دیگران داریم، در مورد زن و یا شوهرمان نیز صدق میکند؟ آیا وقتی متوجه میشویم بیمار شده، ورشکست شده یا در هچل افتادهایم، میتوانیم همه حقیقت را کامل و بدون هیچ سانسوری با همسر خود درمیان بگذاریم؟ روشن است که همیشه پاسخ پرسشهای بالا مثبت نیستند. بسیار مردانی هستند که وقتی در کار خود دچار مشکل و یا بحران میشوند، دربارهٔ آن با همسرشان صحبت نمیکنند. زنهای بسیاری نیز هستند که اگردر یک ماه اضافه حقوق بگیرند حاضر نیستند به همسرشان بگویند و آن پول را یا در حسابی مخفیانه پسانداز میکنند و یا در گوشهٔ دنجی در خانه پنهان میکنند. چه بسا آن مبلغ را نزد مادر یا خواهر خود نگه دارند. یا مادران و پدرانی که به فرزندان خود اجازه کاری را میدهند که میدانند همسرشان با آن مخالف است، بنابراین بدون اطلاع وی به فرزند خود امتیاز یا اجازه آن کار را میدهند. متأسفانه در فرهنگ ما گاه این پنهانکاریها نه تنها مذبوح شمرده نمیشوند، بلکه افراد تشویق به انجام آن نیز میشوند. برای نمونه، میتوان مردی را مثال زد که همسرش توقع دارد او آخر هفته وقت خود را صرف خانواده بکند، اما او خودش دوست دارد با دوستانش جمع شود و مسابقه فوتبال تماشا کند. به احتمال زیاد دوستی خواهد بود که او را چنین راهنمایی کند:«لازم نیست همه چیز را کاملا بازگو کنی. میتواند به زنت بگویی که کارت کمی بیشتر طول کشیده و دو ساعت دیرتر به خانه بازخواهی گشت!» چنانکه در مثالهای بالا آمده، ترس از عدم موافقت و همراهی همسرمان برای کاری یا ترس از رنجاندن وی میتواند ریشه «پنهانکاری» باشد. ترس از اینکه «نه» بشنویم. اگر خود رأی باشیم، ترس از اینکه تصمیم ما عملی نشود دلیل خوبی برای تکروی ما از طریق پنهانکاری است. اگر همسرمان زورگو، سختگیر و سرسخت باشد نیز میتواند سبب پنهانکاری ما بشود، اما دلایل هر چه که باشند، مخفیکاری در میان زوجین صفتی ناپسند و بسیار مخرب و ویرانگر است. چرا که بنیاد رابطهٔ زن و شوهر بر اساس شراکت و صداقت است. کدام شراکت موفقی است که یک طرف آن با مخفیکاری و زرنگبازی کار خود را پیش ببرد؟ کدام دوستی و رفاقت است که با پنهانکاری ماندگار بماند؟ چرا که هر رازی روزی برملا میگردد. رابطه زن و شوهر چنان رابطهای نزدیک و عمیقی است که حتی در عهد جدید هنگامی که دربارهٔ زن و شوهر صحبت میشود، با رابطه مسیح و کلیسا قیاس میشود (افسسیان۵: ۲۲-۳۳). پس باید به این نکته بیاندیشیم که چگونه میتوانیم با همسر خود رابطهای صمیمانه داشته باشیم در حالی که رازهایی را از او مخفی داشتهایم؟ چگونه میتوانیم یکی باشیم اگر هر جا که به نفع خود ندیدم، هر چه را که دوست داشتیم از همسر خود پنهان کنیم؟ به علاوه هر چه مخفی باشد، روزی بر ملا خواهد شد. چنانچه در انجیل متی فصل ۱۰، آیهٔ ۲۶ مسیح میفرماید:
«…هیچ چیز پنهان نیست که آشکار نشود و هیچ چیز پوشیده نیست که عیان نگردد.»
و همه ما میدانیم که برملا شدن آنچه برای مدتی پنهان شده، تأثیر بسیار بدی بر زندگی زناشویی خواهد گذاشت.
در مقاله بعدی به چاره و راهکارهای پرهیز از «پنهانکاری» خواهیم پرداخت.
