فاصله گیری مفید

اگر قصد داشته باشید به یک تابلوی نقاشی نگاه کنید و تصویری کامل و درست از آن را به خاطر بسپارید، لازم است از این تابلو که به دیوار نصب شده، قدری فاصله بگیرید. نه آنقدر دور که جزئیات نقاشی را نتوانید ببینید و نه آنقدر نزدیک که در حین نگاه کردن به تابلو، بینی شما به سطح تابلوی نقاشی بچسبد و جز تصویری تار، چیز دیگری نبینید. در چنین حالتی، هرچند که ظاهراً به تابلو بسیار بسیار نزدیک هستید، اما در نتیجۀ همین نزدیکی زیاد و بیش از اندازه، از نقاشی تصویری مات و مخدوش خواهید دید.

این  اصل درمورد زوجها نیز صادق است، برای اینکه بتوانید تصویری درست و واقعی یا دست کم نزدیک به واقعیت از همسر خود داشته باشید، لازم است اصل «فاصله گیری» را رعایت کنید.

برخی گمان می‌کنند که صمیمیت ایده‌آل برای زوجها آن است که بیست و چهار ساعت شبانه‌روز با هم باشند و حتی یک لحظه هم  از یکدیگر جدا نشوند.

برخلاف این تصور غلط، اتفاقاً لازم است که زوجها به هم اجازه بدهند که هرازگاه ساعات یا روزهایی را به تنهایی و اوقاتی را در ارتباط با دیگران سپری کنند. باید قدری از یکدیگر فاصله بگیرند تا بتوانند عشق و همسر زندگی خود را از دور نظاره کنند و خلأ حضور او را به صورت موقت بچشند تا به این ترتیب عشقشان تازه بشود و خدا را بار دیگر برای داشتن چنین همسر زیبا، خوب و فهیمی شکرکنند.

گاهی ما آنقدر با هم هستیم و روز و شبها را پیاپی و یکسره با هم به سر می‌بریم، که در عین با هم بودن، عملاً با هم نیستیم و از وجود یکدیگر غافل می‌مانیم.

اشتباه نشود، منظور من این نیست که دوری و فاصله‌های زیاد میان زوجها خوب است. ما به هیچ وجه توصیه نمی‌کنیم که روال زندگی زناشویی خود را برپایۀ دوری‌های طولانی و چند روزه بنا کنید، یا به رغم پیوند زناشویی، هر کدام برای خود زندگی‌ای کاملاً جدا و مستقل از هم داشته باشید. در اینجا بحث سر رعایت تعادل و فاصله گیری عاقلانه و هوشمندانه است، که باعث می‌شود قدر همسرمان را بیشتر  بدانیم  و درست مانند همان ماجرای نگاه کردن به تابلوی نقاشی که در ابتدای این مقاله درموردش با شما صحبت کردم، از هم تصویر درستی در ذهن   داشته باشیم.

صحبت از لزوم «عادت زدایی» در روابط زناشویی است. تبدیل به عادت شدن روال زندگی زناشویی، سمّی مهلک برای این روابط است. نباید بگذاریم که عشق ما با گذشت زمان و در نتیجۀ داشتن  زندگی‌ای عاری از هیجان، ناخودآگاه و اعتیادگونه به رابطه زناشویی بی نشاط و سردی تبدیل بشود که در آن، ما دیگر قادر به  دیدن زیبایی های طرف مقابل نیستیم، دیگر هیجانی برای دیدار هم نداریم و این شرایط باعث حتی شود که فکر کنیم دیگر عاشق همسر خود نیستیم، یا گمان ببریم که زندگی زناشویی همین رویۀ خسته کننده و کسالت‌بار است: مدتی عاشق می‌شوی، ازدواج می‌کنی و بعد از چند ماه یا یکی دو سال، از عشق و احساسات عاشقانه فارغ خواهی شد و تا پایان عمر، یک زندگی منطقی خالی از شور و احساسات را در کنار همسرت خواهی گذراند.

یکی از مهمترین عوامل و دلایل این شرایط (البته دلایل صرفاّ به آن محدود نمی‌شود. در مقالات بعدی به دیگر دلایل خواهیم پرداخت) چسبیدگی بیش از اندازۀ زوجها به  یکدیگر است، چنانکه اگر حمل بر بی‌ادبی نشود برخی گمان می‌کنند که در دستشویی و توالت هم باید یکدیگر را همراهی و تعقیب کنند! در حالی که گهگاه این وضعیت و شرایط می‌تواند منجر به بیزاری یکی از طرفین یا هر دوی آنها از هم بشود.

می‌دانم که شرایط زندگی خانوادگی، به ویژه با وجود بودن بچه ها یا شرایط اجتماعی و فرهنگی بسته برخی نقاط ایران، مانع از این می‌شود که زوجها به راحتی خلوت خود را داشته باشند، یا اصولاً تعریف فرهنگی درستی از این موضوع و رویه در دست نیست. اما باز هم اگر آگاه باشیم و اهمیت این فاصله‌ گیری را بدانیم، می‌فهمیم که اتفاقاً لازم است که برای حفظ تازگی و طراوت عشقمان، به قول معروف متحمل رنج فراغ شویم. می‌بایست در عین اینکه عشق همسرمان را در دل داریم و به او عاشقانه متعهد هستیم، باز هم حق و توانایی تنها به کافه رفتن، تنها به سینما رفتن، با دیگران روابط و مناسبات سالم داشتن … را برای خویش محفوظ بداریم.

اگرچه هدف ازدواج مسیحی، یکی شدن زن و مرد است، اما این یکی شدن به معنای از دست رفتن هویت فردی هر یک از این دو نمی‌باشد.

ما بدون داشتن هویت فردی نیرومند و مستقل، نخواهیم توانست این یکی شدن را به شکلی سالم و پویا، به  سرمنزل مقصود برسانیم، زیرا مانند نمونۀ اعلای تثلیث اقدس، قرار است یکی و متحد باشیم، ولی در عین حال هویت ویژۀ خودمان را هم حفظ  کنیم. در ازدواج موفق مسیحی، یکی از ابزار تحقق این مهم، «فاصله گذاری» متعهدانه،  پویا و آگاهانه است.

اتفاقاً آنجاست که فرصت می‌یابیم دلتنگی برای همسرمان را دوباره تجربه کنیم، یاد خوبی‌هایش بیافتیم، یاد زیبایی‌هایش بیافتیم و به خاطر بیاوریم که چرا او را به عنوان شریک زندگی انتخاب کردیم و برای همه اینها خداوند را شکر گوییم.

استاد و خداوند زندگی ما مسیح به شاگردانش فرمود که نبودش برای شاگردان خوب خواهد بود، چون تا او نرود، روح‌القدس بر آنها نخواهد آمد. او فرمود که آنگاه روح‌القدس چیزهایی را به یاد ایشان خواهد آورد و مطالبی را برای آنان مکاشفه خواهد نمود که وی پیش از آن در موردشان با شاگردان سخن گفته بود. (یوحنا 16:‏7- 14)

به همین ترتیب، این فاصله گیری آگاهانه، هوشمندانه و همراه با عشق و وفاداری، فرصتی است برای یادآوری نیکویی‌ها و زیبایی‌های همسرمان. فرصتی برای تحلیل و درک صحیح رفتارهای او و چرایی برخی تفاوتها که در فکر و رفتار ما وجود دارد.

هدف از زندگی زناشویی، همانندسازی زوجها و شبیه کردن آنها به یکدیگر، تا جایی که خوی و خصلت و ویژگی‌های منحصربه‌ فرد خویش را از دست بدهند نیست، بلکه هدف از ازدواج مبارک مسیحی، تشکیل خانواده‌ای است که در آن تفاوتها به رسمیت شناخته می‌شوند و استعدادها و توانایی‌های فردی اعضای خانواده شکوفاتر و درخشان‌تر می‌گردد.

برخلاف تعریف سنتی از ازدواج، ازدواج و پیوند زناشویی مسیحی، گورستانی برای عشقها، امیدها و احساسات پرشور میان زن وشوهر نیست و باید این تعریف کلیشه‌ای مخرب را با بهره گیری از اصل «فاصله گیری آگاهانه، متعهدانه و هدفمند» از میان برداریم.