در کتاب مقدس و در زبان عبری ویژگی خاصی به خدا نسبت داده شده است:”محبت پایدار و ابدی” و به زبان عبری
(حسد)Hessed
این عبارت بارها در کتاب مقدس تکرار شده است به ویژه در مزمور 136.
به عنوان نمونه:
خدا را شکر کنید، زیرا که نیکوست و “محبت پایدار” (حسد) او ابدی است.
مزمور1:136
خداوند لشکرها را سپاس گویید
زیرا خداوند نیکوست
و محبتش (حسد) جاودانه است.
ارمیا11:33
…او نیکوست زیرا محبتش (حسد) جاودانه است.
دوم تواریخ3:7
محبتی که پایدار است، ثابت است و تا ابد وجود دارد یعنی نقطه پایانی بر آن نیست!
مبنای این محبت خدا، وفاداری او به عهد و پیمان خویش است. محبت و عشقی که تزلزل ناپذیر است، جنبش نمیخورد و براساس رفتار انسانها و ایمانشان کم و زیاد نمیشود. این محبتی بیمه شده، تضمین شده و خدشه ناپذیر است.
ما در بررسی و تعریف زندگی زناشویی مسیحی، نیاز به این تعریف الهی یعنی حسد خدا (محبت پایدار و ابدی او) داریم.
حقیقت این هست که زندگی زناشویی بالا و پایین دارد، ممکن است اشتباهاتی از هر دو طرف یا یکی ازآنها صورت بگیرد. حتا یکی از طرفین به ناروا به دیگری توهین کند و در حقش بدی کند. در این وضعیت تکلیف فردی که در حقش بدی شده چیست؟
تکلیف عشق و پیوند زناشویی او چیست؟ آیا محبت و عشق او به همسرش پایان میپذیرد؟ و بدتر از آن، آیا او به انتهای خط زندگی زناشویی خود میرسد؟
آیا او برای نشان دادن ناراحتی خود به طرف مقابلش لازم است که محبتش را در حق او دریغ کند؟
مفهوم حسد یا محبت پایدار و ابدی خدا، خلاف اینرا به ما میگوید. زن و شوهر مسیحی سنگر عشق و محبت را با محبت ندیدن از طرف مقابل، ترک نمیکنند چون هویت یک مسیحی و همینطور بنیان یک زندگی زناشویی مسیحی، عهد و پیمانی است بر مبنا و اساس محبت پایدار و همیشگی دو طرف به یکدیگر. درست مانند محبت پایدار و ابدی خدا (حسد) که براساس عهد و ذات خداست.
بنابراین “دلیل محبت من به همسرم این نیست که او مرا محبت میکند!” بلکه من به همسرم محبت میکنم چون محبت در من تعریفی الهی دارد و براساس مقابله به مثل تعریف نشده است. من به همسرم محبت میکنم حتا اگر او به من محبت نکند. من به او عشق میورزم حتا اگراو عشقش را از من دریغ کند. چرا؟ چون ذات و هویت من “حسد” است، ذات و هویت من بر مبنای خدایی است با محبت پایدار، ابدی و همیشگی.
شاید بپرسید اینکه بسیار سخت است! پاسخ این میتواند باشد که بله سخت است چنانکه مسیح فرمود صلیبمان را هر روز به دوش کشیده به دنبال او برویم. صلیب که بدون سختی نمیشود. اما تعهد به این اصل بسیار بسیار مهم است چون ما را نه در قالب حرف و شعار بلکه در مقام عمل، شبیه مسیح میسازد.
“اگر کسی بخواهد مرا پیروی کند، باید خود را انکار کرده، “صلیب خویش” را برگیرد و از پی من بیاید.”
متا24:16
این ابزاری بسیار مهم و کاربردی برای زندگی زناشویی ماست. بدون آگاهی و اشراف به اهمیت تعهد به این ویژگی الهی
، هر چند در پیوند زناشویی مسیحی هم باشیم اما کاملا محتمل است که زندگی محبت آمیز و خوبی با همسرمان نداشته باشیم.
اینجا نقطه ای است که به جای تمرکز بر همسرمان و گرفتن انگشت اشاره و تقصیر به سمت او، باید متمرکز خودمان باشیم و از خود بپرسیم که آیا به حسد (محبت پایدار و همیشگی) باور و التزام داریم؟ و آیا میخواهیم این باور را به اجرا بگذاریم؟ آیا میخواهیم دعوت خدا را به شباهت رفتاری به او، پاسخ مثبت دهیم؟
این نقطه بسیار حساسی هست که کیفیت زندگی زناشویی ما را تعیین خواهد کرد و بسیاری از اتفاقات زندگی ما را شکل خواهد داد و گرنه امروز در دنیایی زندگی میکنیم که تخم لق طلاق متاسفانه به آسانی بر دهانها و زبانها میچرخد و زوجها به آسانی و به بهانه شاد نبودن با هم، از یکدیگر جدا میشوند.
دعوت به اجرای حسد (محبت پایدار و همیشگی) به معنای خاک ریختن روی مشکلات، پنهان کردن آنها و اهمیت ندادن به لزوم رسیدگی به آنها نیست بلکه به این معناست که محبتی که ریشه زندگی یک زن و شوهر باید باشد منوط به رفتار طرف مقابل نیست و براساس نگاه مسیحی، مبنای رفتار خوب و تداوم محبت ما به دیگران به ویژه با همسرمان، این نیست که آیا او به من محبت میکند یا چقدرمحبت میکند بلکه براین اساس است که چنانکه ذات خدا محبت است ما نیز به عنوان فرزندان او، محبتی پایدار و همیشگی از خود بروز میدهیم چون فرزندان او و به شباهت او هستیم و میخواهیم این شباهت را در عمل هم به نمایش بگذاریم.
چقدر زیباست وقتی همسر ما میداند که ما نسبت به او با محبت و حتا بخشنده هستیم، محبتی که پایدار است و تمام شدنی نیست پس او میتواند به این محبت مستحکم و استوار، اتکا کند و از آن مطمئن باشد. به این ترتیب است که ما وظیفه خود را در حق همسرمان به کمال به جا میاوریم وگرنه به قول مسیح، با خداوند خداوند گفتن در زندگی زناشویی ما چیزی تغییر نمیکند و تغییر نخواهد کرد.
