اول قرنتیان5:13
ازدواج پیمانی است که از جمله بر مبنای اعتماد بنیان گذاشته میشود. به ویژه در دنیای مدرن که ما در آن به سر میبریم هرچقدر هم که بر زندگی و آمد و شد همسرمان واقف باشیم باز نمیتوانیم بگوییم که میتوانیم همه چیز او را چک کنیم.
در ایام قدیم و دور، زنها عمدتا در حصار خانه خود محدود بودند و تازه تقسیم همان خانه های قدیم هم به دو فضای بیرونی و اندرونی شرایطی را ایجاد میکرد تا زنان از دید جامعه پنهان بمانند و ارتباط چندانی میان فعالیتهای عمومی جامعه و زنان وجود نداشته باشد.
زنان عمده زمان و عمر خود را در خانه های خویش به سر میبردند و مردسالاری در اوج بود. نه تنها شوهران سیطره کامل بر زندگی همسران خود داشتند بلکه از سوی دیگر خودشان بدون هیچ نظارت و کنترلی در فضای مردسالار جامعه زندگی میکردند وچه بسا به همسری گرفتن زنان دیگر و حتا خیانت به همسرانشان را بر خود روا و جایزمیدانستند.
آن دوره و زمانه به پایان رسیده و زنان و مردان دوشادوش یکدیگر در جامعه مشغول نقش آفرینی هستند. به این ترتیب بیش از گذشته “اعتماد” تبدیل به پایه قابل اتکا در روابط زن و شوهرها شده است.
اعتماد و شک در نقطه مقابل هم هستند. هرچه اعتماد شما به همسرتان بیشتر باشد کم تر به او شک میکنید و چه بسا که هیچ شکی در شما نسبت به او وجود ندارد. پس لازم است از سرآغاز کار یعنی پیش از ازدواج، “شناخت” خود را از یگدیگر افزایش بدهیم. حال اگر در روند “شناخت” از هم به مسائلی رسیدیم که برایمان سنگین و غامض است لازم است درمورد آنها صحبت کنیم. اگر صحبت کردیم و به توافقاتی رسیدیم که عالیست اما اگر چنین نکنیم فضایی مناسب را برای ظهور و رشد “شک” در آتیه فراهم ساخته ایم.
باید با هم حرف بزنیم بدون اینکه خواسته باشیم نظراتمان را به هم تحمیل کنیم. قانع شدن ما یا طرف مقابل برای اعمال برخی تغییرات در روابط و رفتارهایمان منصفانه و نیکوست اما این تغییرات را نمیتوان با توسل به زور در طرف مقابل ایجاد کرد.
از سوی دیگر ما با مبحث “شک بی پایه” هم روبرو هستیم یعنی زن یا شوهر به طرف مقابل شک دارد اما مستندات لازم را برای اثبات گفته و ادعای خویش در اختیار ندارد و به نظر میرسد که شک کردنهایش افراطی و غیرطبیعی هستند.
در این صورت نباید از نظر دور داشت که بنا بر دانش علم روانشناسی “شک مرضی” نیز وجود دارد که در رده بیماریهای روانی محسوب میگردد. در این صورت فرد نیاز به درمان دارد و موضوع به خود او برمیگردد.
بیشتر اوقات موضوع به این حادی نیست اما بنابر زمینه هایی که در گذشته ما یا همسرمان وجود داشته ما از شخصیتی امن برخوردار نیستیم و این موجب میشود نتوانیم به حد کافی به همسر خود اعتماد کنیم. اینجا نیز لازم است از مشاوره روحانی و روانشناسی بهره مند شویم.
شک کردنهای دائمی نیاز به مداخله و مشاوره دارند چون میتوانند فرد شکاک و فرد مورد شک، هر دو را به شدت آزار دهند.
نباید با این وضع ادامه داد و اگر شکی هم هست که مبنایی برای آن وجود دارد باید با صداقت و بدون پرده پوشی اما با زبانی محترمانه آنرا با همسرمان در میان بگذاریم.
فرهنگی که زنان یا مردان را به مخفی کردن مسائل تشویق میکند (ولو مسائل کوچک) زمینه ساز تقویت حس شک در طرف مقابل است. در فرهنگ مسیحی، مخفی کاری در رابطه زن و شوهر بدون هیچ تردیدی نادرست و مردود قلمداد شده است و هیچ خیری برای آن دیده نمیشود.
اگر همسر شما بفهمد که در زمینه ای مطلبی را از او پنهان کرده اید، زمینه ای ایجاد کرده اید تا “اعتماد” او نسبت به شما دست کم یک ترک بخورد. این ترک باید هر چه زودتر با یاری روح القدس ترمیم شود وگرنه میتواند تبدیل به شکافی عمیق در رابطه زناشویی شما بشود.
باید به سرعت روی این مسئله کار کرد و برای ترمیم و حل آن حتا کمک شبانی و تخصصی دریافت نمود.
لازم است که همگی ما زن و شوهرها بدانیم که “اعتماد” از بزرگترین سرمایه های یک زندگی زناشویی است و یکی از ارکان تضمین کننده عشق و احترام ما به یکدیگر.
بله، بدون رسیدگی به زخمهای باز و شفانیافته خود به زندگی زناشوییمان ادامه ندهیم.
چنانکه در ابتدای ان مقاله برشمردیم این موضوع برای هر دو یعنی هم زن و هم شوهر مهم است و نمیتوان این ذهنیت اشتباه و قدیمی را داشت که شوهران نیازی به پاسخگویی به همسرانشان ندارند و این تنها زنان هستند که باید در قبال خود و کارهایشان با همسرشان شفاف باشند.
هر دو هم زن و هم شوهر بخشی از این روند “اعتمادسازی سالم” هستند که مبنایی جز “محبت مسیحایی” و “شناخت” ندارد.
در آینده باز در این مورد با شما صحبت خواهیم کرد و موضوع “شک” را از زوایایی دیگر باز خواهیم کرد، به فیض مسیح، آمین.
